چشمت روشن عزیزترینم
سلام دختر خوشکلم
الان ساعت تقریبا 11 شبه و شما خوابیدی
حدودا یک ساعت پیش با بابایی صحبت کردم و بازم مثل همیشه حس ششمم کار دست بابایی داد
از اونجایی که بابایی دلش میخواد سوپرایزی بیاد حس ششم من کار رو براش خراب میکنه
بگذریم....
بابا انشا الله فردا صبح بیرجنده
دل تو رو نمیدونم ولی دل من که براش خیلی تنگهههه
خداروشکر که عروسی آقا حجت رو هم هست چون یه جوری بودم که من تنها باشم دوست داشتم آقا جونمم باشه
(آقا حجت و زینب خانم نوه های داییم هستن که یکشنبه 18 مرداد عروسیشونه)
خدایا بازم ازت ممنونم که مرخصیشو جور کردی 
عزیز دلم دخترکم دوستت دارم
مطمئنم بابایی هم دلش برات قد مورچه شده
بابا جونی تافردا صبح و دیدارت ثانیه شماری میکنم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






چشمت روشن عزیزترینم 
